تبليغاتX
داستان یک عشق
 دانلود برنامه موبایل

http://www.p30world.com/archives/005463.php

http://www.mobileha.com/?p=91

دانلود یاهو مسنجر

http://forum.p30world.com/showthread.php?t=71614

http://download.yahoo.com/dl/msgr8/us/ymsgr8us.exe

 حذف ای دی یاهو از لیست سایت یاهو

https://login.yahoo.com/config/login?.slogin=&.intl=us&.src=&.bypass=&.partner=&.done=https%3a//edit.yahoo.com/config/delete_user&pkg=&owd=

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 8:55 بعد از ظهر  توسط مجید حضرتی  | 

فلانی

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 0:36 قبل از ظهر  توسط مجید حضرتی  | 

فلک

فلک کور است , دلم رنجور و بيمار است

 

قدم لرزان به سوي کوچه مي آيم  , دو دستم را به هم با حرص مي سايم

 

خدايا ترس من از چيست ؟ عروس جشن امشب کيست ؟

 

ولي ناگه صداي نعره ام در ساز ميميرد و داماد شاد و سرخوش

 

از نگارم بوسه ميگيرد

 

صداي شيخ مي آيد : عروس خانم وکيلم من ؟ جوابم ده وکيلم من ؟

 

صداي آشنايي بله ميگويد ... و مردم يکصدا با هم مبارکباد ميگويند

 

خداوندا صدا از اوست ... صداي آشنا از اوست ... فلک کور است

 

شما هرگز نميدانيد , عروسي را به سوي حجله ميرانيد که تا ديروز نگارم بود

 

چه ميدانيد همين امروز کنارم بود

 

من امشب از همه بيزار بيزارم , من امشب از خودم , از تو , از اين دنيا که هيچش

 

اعتباري  نيست

 

بيزارم

 

رفيقان باده باز آريد

 

مرا تنهاي تنها با حشيش و چرکس بگذاريد

 

نميدانم چرا جغدان به روي بام من امشب نميخوانند

 

دگر شومي تر از امشب چه ميخواهند ؟

 

نميدانم چرا اين آسمان امشب نمي بارد

 

نميدانم

 

نميدانم

 

نميدانم

 

( مهدي اخوان ثالث )

 

چقدر سخته

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 5:15 بعد از ظهر  توسط مجید حضرتی  | 

بیتانم

حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري
رفتي بي وفا و گفتي كه منو دوسم نداري
حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن شيشه
اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه
عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي
ياد تو مي افتم هر وقت
هي مي گم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
تو شباي پر ستاره
دل من هواتو داره
ياد من مي مونه نيستي
بودنت خواب و خياله
روي بام خاطراتت من كبوتر شدم اما
با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا
حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشستم
هي مي گم كجايي اخر اخه من دل به كي بستم
ديگه خسته ام از اين عشق خيالي
هي ميگم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي

 

این شعرو یکی از عزیزانم تو قسمت نظرات نوشته  بود

for you

*******************

 

اینو واسه اون می نویسم

و یادت هست در یک عصر پاییزی چه ها کردی

مرا تنهای تنها با دلی غمگین رها کردی

گذشتی نرم نرمک از نگاهی مانده در باران
 
چرا با روح سرگردان من اینگونه تا کردی

تمام شعر هایم را برایت یک به یک خواندم

بگو دیوان شعرم را چرا ماتم سرا کردی

همین امشب دلم می میرد از احساس تنهایی

چه می داند کسی شاید به مرگم اعتنا کردی

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 4:27 بعد از ظهر  توسط مجید حضرتی  | 

تقدیم به اهالی دلم

مجید حضرتی

سری سوم کارت پستال ها

 در ادامه مطلب زیباترین کارت پستال های روز را مشاهده کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 11:57 بعد از ظهر  توسط مجید حضرتی  | 

با هرکه دوستی کردم خصم مادر زاد شد

هر جا آشیان گزیدم لانه ی صیاد شد

آن دوستی که با خون جگر پرودمش

روز مرگم سر دارم آمد و جلاد شد

---*---*---*---*---*---*---*---*---*---

زندگي قصه مرد يخ فروشي است که ازاو پرسيدند:فروختي؟
گفت:نخريدند،تمام شد...!

 

---*---*---*---*---*---*---*---*---

 

ديدار تو...

باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را

باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا

باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.

بگذار در آغوشت آرامش را بدست آورم

بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه درد ها خسته شده.

این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه مرا ترک خواهد کرد.

پس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام...

---*---*---*---*---*---*---*---*---*---

از اينكه كفش نداشتم نگران بودم

تا اينكه مردي را در خيابان ديدم

كه پا نداشت.!!!

---***---***---***---***---***---***---

 

خوشبختي بر سه اصل استوار است :

۱. فراموش كردن گذشته
۲. غنيمت شمردن حال
۳. اميد به آينده...

---*---*---*---*---*---*---*---*---*---

خسته از زندگي...

در غروبي ناله كردم هيچ كس يادم نكرد
آرزوي مرگ كردم مرگ هم شادم نكرد...

---*---*---*---*---*---*---*---*---

مانده ام در كوچه هاي بي كسي.
سنگ قبرم را نمي خواند كسي...
مرده ام خاكسترم را باد برد،
بهترين يارم مرا از ياد برد.

 

---*---*---*---*---*---*---*---*---*---

انقدرارزوهايم را به گور بردم که جايي براي جسمم نيست...

 

---*---*---*---*----*---*--*---*--*---

طلب عشق ز هر بي سرو پايي نكنيم

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم پر پروانه شکستن هنر انسان نيست گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم طلب عشق ز هر بي سرو پايي نکنيم !  

---*---*---*---*---*---*----*---*---

مردي که کوه را از ميان برداشت کسي بود که شروع به برداشتن سنگ ريزه ها کرد...

---*---*---*----*---*----*-----*----

بازي عشق

دفتر عشق که بسته شد؛ ديدم منم تموم شدم

خونم حلال؛ ولی بدون به پای تو حروم شدم...

----*-**----*-**-----*-**------

به يادتت هستم عزيزم...

زندگي عشق است عشق افسانه نيست انکه عشق را آفريد ديوانه نيست عشق ان نيست که هر لحظه کنارش باشي عشق ان است که هر لحظه به يادش باشي

***----***----***----***----***

عاشقي

قلبم محکوم شد به ساده بودن ... غرورم محکوم شد به خونسرد بودن ...... احساسم محکوم شد به کم حرف بودن ...دلم محکوم شد به گوشه گیر بودن ..... چشمانم محکوم شد به مهربان بودن ...... دستهایم محکوم شد به سرد بودن .... پاهایم محکوم شد به تنها رفتن ... آرزوهام محکوم شد به محال بودن .... وجودم محکوم شد به تنها بودن .... عشقم محکوم شد به محبوس بودن .... و اما امروز تو عشق من محکوم میشوی به خاطر اسیر بودن .... و من باز هم مثل همیشه خودم رو محکوم میکنم به عاشق بودن

---***---***---***----***----***---

برگرد...

من از قصه ی زندگی نمی ترسم

من از بی تو بودن و به یاد تو زیستن و

تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.

ای بهار زندگی ام

اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست

اکنون که پاهایم توان راه رفتن ندارد

برگرد

---****----****----****----***---

منبع:   http://suze-eshgh.blogfa.ir

 

چشمانت را ببند و مرا تصور كن كه در مه آلودترين نقطه شب هنوز در انتظار آمدنت هستم ببين از كجاي راه ، رفيق نيمه راه شدي

 

---***---***---****----***---***---***---

www.loo3.com

 خدايا من به مرگ خود رضايم*** بود زنجير بدبختي به پايم*** شدم خسته، شدم دلخون خدايا*** ز دست دوستان بي وفايم

----*----*------*----*----*----*----

باخود عهد کردم اگر توراديدم بگويم ازتو دلگيرم ولی باز تورا ديدم و گفتم بی تو می ميرم

--------------***********----------------

شايد زندگي آن جشني نباشد که آرزويش را داشتي اما حال که به آن دعوت شده اي تا مي تواني زيبا برقص

-**-**-**-**-**-**-**-**-

نرنجم كه با ديگري خو كني تو با من چه كردي كه با او كني؟

---***---***----***---***---***---

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بيچاره از اين عشق سوختن آموخت فرق منو

پروانه در اينست پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت

---*---*---*---*---*---*---*---*----

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 11:7 بعد از ظهر  توسط مجید حضرتی  | 

تنها

************

************************

***********داستان ازدواج یک عشق ************

**--** یکی بود یکی نبود **--**
 **--** يه روزی از روزا **--**
**--** با يه دختری آشنا شدم .**--**
**--** اون اولا واسم مثل يه دوست خوب بود. **--**
**--** يه دوست که باهاش بتونم راحت درد دل کنم. **--**
**--** ولی کم کم خيلی بهش عادت کردم. **---**
**---** واسم با ديگران متفاوت بود.**-- **
**--** عاشقش شدم. **---**
**--** عشق اولم بود. **---**
**--** نمی دونستم چه جوری بهش بگم.**---**
**--**چه جوری نشون بدم **--**
**--** که دوستش دارم. **--**
**--** روز ها گذشت. **---**
**---** من هم هر کاری که می تونستم می کردم **---**
**---** که بهش نشون بدم که دوستش دارم.**--**
**---** يه روز قلبمو تقديمش کردم٬ قلبمو پس داد! **--**
**--** دختر عجيبی بود. اصلا توو خط عشق و عاشقی نبود. **---**
**--** همين جور عاشقش موندم... **---**
**--** يه روز اومد گفت **--**:
 "
**--** اين دوستمه اسمش سعيد هست ." **--**
**--** يهو يه چيزی قلبمو فشار داد. **--**
**--** بغضمو خوردم و لبخند زدم گفتم: **--**
 "
**--**خوشبختم ." **---**
**--** ديگه چيزی از دلم نمونده بود. **--**
**--** اون لبخند از ته دل نبود. **--**
فقط ماهيچه های صورتم بودن که به صورت يک لبخند شکل گرفته بودند.
**--** که باز هم ناراحت نشه!**--**
**--** يه روز درحالی که گريه می کرد به خونم اومد و گفت: **--**
**--** " با هم جرو بحثمون شده. می تونم پيشت بمونم؟  **--** "
با اين حال که می دونستم اين قلبمه که باز هم بايد درد بکشه و جيک نزنه٬

**--** لبخند زدم و گفتم**--** :
 
**--** "بله که می تونی" **--**

بغلش کردم و سرش رو گذاشتم رو شونم که گريه کنه تا آروم بشه...
**--** چندين ماه گذشت**--** ...
**--** يه روز بهم زنگ زد و گفت**--**
:
"
پنجشنبه هفته ی ديگه عروسيم هست. کارت دعوتو کی بيارم خونتون بهت بدم؟
"
**--** ديگه نمی فهميدم چی ميگه.**--**
**--** منگ شده بودم. **---**
**--** يهو ديدم داره ميگه**--** :
"...
**--**کوشي؟ الوووووو...." **--**

**--** گفتم: "اينجام. اينجام. يه لحظه رفتم تو فکر." **--**
*-* گفت: "تو هميشه وقتی با من حرف می زنی ميری تو فکر!" *-*
گفتم: "فردا خونه هستم. حدود ساعت پنج بيا دعوت نامه رو بده."
**--** اون شب اصلا خوابم نمی برد. خُل شده بودم. **--**
*-* ياد اون روزهای اول که تازه باهاش آشنا شده بودم افتاده بودم. *-*
خلاصه با هزار تا وول خوردن و کلنجار رفتن تونستم يه سه ساعت بخوابم.
 
**--**فردا ساعت پنج زنگ در به صدا در اومد . **--**
**--** خودش بود . بازم سر ساعت! **--**
**--** در رو باز کردم. **--**
**--** به چشماش زل زدم. **--**
**---** هنوزم عاشقش بودم. ولی  **--** ...
**--** گفت**--**
:
"
**--**يوهو. کجايی؟ بيا اينم دعوت نامه. پنجشنبه می بينمت." **--**

**--** تا پنجشنبه بياد٬‌ نمی دونم چه جوری زندگی کردم. **--**
**--** همه چيز واسم مثل جهنم بود. **--**
**--** نمی تونستم تحمل کنم **--** .

**--** به سيگار و مشروب هم عادت نداشتم.**--**
دوست داشتم برم بالای يه کوهی و تا دلم می خواد داد بزنم.
**--** پنجشنبه کت شلوارم رو پوشيدم**--** .
**--** به سالن که رسيدم٬ اونو توو لباس عروس ديدم.**--**

**--** چقدر زيبا شده بود. **--**
**--** اومد جلو و بهم گفت**--** :
"
**--**خوش اومدی. برو يه جا بشين. اميدوارم بهت امشب خوش بگذره." **--**

**---** دستشو گرفتم و لبم رو آوردم نزديک گوشش و گفتم**--** :
"
نه. اومدم اين کادوی ناقابل رو بدم و برم. تو هميشه توو قلب من هستی. منو يادت نره
!"
**--** گونش رو بوسيدم و گفتم**--** :
"
**--** خداحافظ!" **--**

حالا اين من بودم و تنهايی هام که بايد تا ابد باهاش می ساختم!...

*****************************

mh 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آبان 1386ساعت 11:12 بعد از ظهر  توسط مجید حضرتی  | 

خزان

***

مات شدم

***

عشق +2

جدیدترین و آپدیت ترین اس ام اس ها رو در ادامه مطلب نگاه کنید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 11:34 بعد از ظهر  توسط مجید حضرتی  | 

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*  داستان یک عشق 2 *-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

*-*-*     روزگاري دو يار بودند عاشق هم        *-*-*
*-*-*
        در غم و شادي بودند محرم هم      *-*-*

*-*-*      همديگر را چون بت مي پرستيدند     *-*-*
*-*-*    در ناملايمات مي شدند مرهم هم      *-*-*
*-*-*       از شيرين و فرهاد داشتند نشانه     *-*-*
*-*-* قصه ي خسرو و شيرين را مي خواندند ترانه *-*-*
*-*-*         دل به هم داده بودند با رضايت           *-*-*
*-*-*      به ديدار هم مي شتافتند با هر بهانه      *-*-*
*-*-*        چه رازها از دل ايشان خوانده شد        *-*-*
*-*-*        دل هايشان كاملا به هم بافته شد       *-*-*
*-*-*  عشق ها پيش عشقشان، شرمنده بود *-*-*
*-*-*    از بس كه عشق اون ها ،ارزنده بود     *-*-*
*-*-*       اين اتصال ناگهان سد مي شود       *-*-*
*-*-*  موج عشق دختر ،يكباره قطع مي شود  *-*-*
*-*-*