تبليغاتX
داستان یک عشق

دوستی | پنجشنبه دوم خرداد 1387 | 8:55 بعد از ظهر 

دلشكسته اي به نام مجید حضرتی | لينک ثابت | موضوع: |

نمی دونستم نامهربونه | شنبه هفتم اردیبهشت 1387 | 0:36 قبل از ظهر 

فلانی

دلشكسته اي به نام مجید حضرتی | لينک ثابت | موضوع: |

فلک | سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387 | 5:15 بعد از ظهر 

فلک

 

فلک کور است , دلم رنجور و بيمار است

قدم لرزان به سوي کوچه مي آيم  , دو دستم را به هم با حرص مي سايم

خدايا ترس من از چيست ؟ عروس جشن امشب کيست ؟ 

ولي ناگه صداي نعره ام در ساز ميميرد و داماد شاد و سرخوش 

از نگارم بوسه ميگيرد 

صداي شيخ مي آيد : عروس خانم وکيلم من ؟ جوابم ده وکيلم من ؟ 

صداي آشنايي بله ميگويد ... و مردم يکصدا با هم مبارکباد ميگويند 

خداوندا صدا از اوست ... صداي آشنا از اوست ... فلک کور است 

شما هرگز نميدانيد , عروسي را به سوي حجله ميرانيد که تا ديروز نگارم بود 

چه ميدانيد همين امروز کنارم بود 

من امشب از همه بيزار بيزارم , من امشب از خودم , از تو , از اين دنيا که هيچش 

اعتباري  نيست

بيزارم

رفيقان باده باز آريد 

مرا تنهاي تنها با حشيش و چرکس بگذاريد

نميدانم چرا جغدان به روي بام من امشب نميخوانند

دگر شومي تر از امشب چه ميخواهند ؟

نميدانم چرا اين آسمان امشب نمي بارد

نميدانم 

نميدانم

نميدانم 

( مهدي اخوان ثالث )

 

 

گل من باغچه نو مبارک 

دلشكسته اي به نام مجید حضرتی | لينک ثابت | موضوع: |

یادگاری | شنبه سیزدهم بهمن 1386 | 4:27 بعد از ظهر 

بیتانم

حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري
رفتي بي وفا و گفتي كه منو دوسم نداري
حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن شيشه
اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه
عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي
ياد تو مي افتم هر وقت
هي مي گم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
تو شباي پر ستاره
دل من هواتو داره
ياد من مي مونه نيستي
بودنت خواب و خياله
روي بام خاطراتت من كبوتر شدم اما
با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا
حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشستم
هي مي گم كجايي اخر اخه من دل به كي بستم
ديگه خسته ام از اين عشق خيالي
هي ميگم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي

دلشكسته اي به نام مجید حضرتی | لينک ثابت | موضوع: |

عشق یعنی این .......... | پنجشنبه یکم آذر 1386 | 11:57 بعد از ظهر 

مجید حضرتی

دلشكسته اي به نام مجید حضرتی | لينک ثابت | موضوع: |

عاشق دیوانه | دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 | 11:7 بعد از ظهر 

با هرکه دوستی کردم خصم مادر زاد شد

هر جا آشیان گزیدم لانه ی صیاد شد

آن دوستی که با خون جگر پرودمش

روز مرگم سر دارم آمد و جلاد شد

---*---*---*---*---*---*---*---*---*---

زندگي قصه مرد يخ فروشي است که ازاو پرسيدند:فروختي؟
گفت:نخريدند،تمام شد...!

  

---*---*---*---*---*---*---*---*---*---

از اينكه كفش نداشتم نگران بودم

تا اينكه مردي را در خيابان ديدم

كه پا نداشت.!!!

---***---***---***---***---***---***---

 

خوشبختي بر سه اصل استوار است :

۱. فراموش كردن گذشته
۲. غنيمت شمردن حال
۳. اميد به آينده...

---*---*---*---*---*---*---*---*---*---

خسته از زندگي...

در غروبي ناله كردم هيچ كس يادم نكرد
آرزوي مرگ كردم مرگ هم شادم نكرد...

---*---*---*---*---*---*---*---*---

مانده ام در كوچه هاي بي كسي.
سنگ قبرم را نمي خواند كسي...
مرده ام خاكسترم را باد برد،
بهترين يارم مرا از ياد برد.

 

---*---*---*---*---*---*---*---*---*---

انقدرارزوهايم را به گور بردم که جايي براي جسمم نيست...

 

---*---*---*----*---*----*-----*----

بازي عشق

دفتر عشق که بسته شد؛ ديدم منم تموم شدم

خونم حلال؛ ولی بدون به پای تو حروم شدم...

----*-**----*-**-----*-**------

به يادتت هستم عزيزم...

زندگي عشق است عشق افسانه نيست انکه عشق را آفريد ديوانه نيست عشق ان نيست که هر لحظه کنارش باشي عشق ان است که هر لحظه به يادش باشي

***----***----***----***----***

برگرد...

من از قصه ی زندگی نمی ترسم

من از بی تو بودن و به یاد تو زیستن و

تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.

ای بهار زندگی ام

اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست

اکنون که پاهایم توان راه رفتن ندارد

برگرد

---****----****----****----***---

منبع:   http://suze-eshgh.blogfa.ir

 

چشمانت را ببند و مرا تصور كن كه در مه آلودترين نقطه شب هنوز در انتظار آمدنت هستم ببين از كجاي راه ، رفيق نيمه راه شدي

 

---***---***---****----***---***---***---

www.loo3.com

 خدايا من به مرگ خود رضايم*** بود زنجير بدبختي به پايم*** شدم خسته، شدم دلخون خدايا*** ز دست دوستان بي وفايم

----*----*------*----*----*----*----

باخود عهد کردم اگر توراديدم بگويم ازتو دلگيرم ولی باز تورا ديدم و گفتم بی تو می ميرم

--------------***********----------------

شايد زندگي آن جشني نباشد که آرزويش را داشتي اما حال که به آن دعوت شده اي تا مي تواني زيبا برقص

-**-**-**-**-**-**-**-**-

نرنجم كه با ديگري خو كني تو با من چه كردي كه با او كني؟

---***---***----***---***---***---

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بيچاره از اين عشق سوختن آموخت فرق منو

پروانه در اينست پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت

---*---*---*---*---*---*---*---*----

 

دلشكسته اي به نام مجید حضرتی | لينک ثابت | موضوع: |

داستان عاشقانه | دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 | 11:12 بعد از ظهر 

تنها

************

************************

**--** یکی بود یکی نبود **--**
 **--** يه روزی از روزا **--**
**--** با يه دختری آشنا شدم .**--**
**--** اون اولا واسم مثل يه دوست خوب بود. **--**
**--** يه دوست که باهاش بتونم راحت درد دل کنم. **--**
**--** ولی کم کم خيلی بهش عادت کردم. **---**
**---** واسم با ديگران متفاوت بود.**-- **
**--** عاشقش شدم. **---**
**--** عشق اولم بود. **---**
**--** نمی دونستم چه جوری بهش بگم.**---**
**--**چه جوری نشون بدم **--**
**--** که دوستش دارم. **--**
**--** روز ها گذشت. **---**
**---** من هم هر کاری که می تونستم می کردم **---**
**---** که بهش نشون بدم که دوستش دارم.**--**
**---** يه روز قلبمو تقديمش کردم٬ قلبمو پس داد! **--**
**--** دختر عجيبی بود. اصلا توو خط عشق و عاشقی نبود. **---**
**--** همين جور عاشقش موندم... **---**
**--** يه روز اومد گفت **--**:
 "
**--** اين دوستمه اسمش سعيد هست ." **--**
**--** يهو يه چيزی قلبمو فشار داد. **--**
**--** بغضمو خوردم و لبخند زدم گفتم: **--**
 "
**--**خوشبختم ." **---**
**--** ديگه چيزی از دلم نمونده بود. **--**
**--** اون لبخند از ته دل نبود. **--**
فقط ماهيچه های صورتم بودن که به صورت يک لبخند شکل گرفته بودند.
**--** که باز هم ناراحت نشه!**--**
**--** يه روز درحالی که گريه می کرد به خونم اومد و گفت: **--**
**--** " با هم جرو بحثمون شده. می تونم پيشت بمونم؟  **--** "
با اين حال که می دونستم اين قلبمه که باز هم بايد درد بکشه و جيک نزنه٬

**--** لبخند زدم و گفتم**--** :
 
**--** "بله که می تونی" **--**

بغلش کردم و سرش رو گذاشتم رو شونم که گريه کنه تا آروم بشه...
**--** چندين ماه گذشت**--** ...
**--** يه روز بهم زنگ زد و گفت**--**
:
"
پنجشنبه هفته ی ديگه عروسيم هست. کارت دعوتو کی بيارم خونتون بهت بدم؟
"
**--** ديگه نمی فهميدم چی ميگه.**--**
**--** منگ شده بودم. **---**
**--** يهو ديدم داره ميگه**--** :
"...
**--**کوشي؟ الوووووو...." **--**

**--** گفتم: "اينجام. اينجام. يه لحظه رفتم تو فکر." **--**
*-* گفت: "تو هميشه وقتی با من حرف می زنی ميری تو فکر!" *-*
گفتم: "فردا خونه هستم. حدود ساعت پنج بيا دعوت نامه رو بده."
**--** اون شب اصلا خوابم نمی برد. خُل شده بودم. **--**
*-* ياد اون روزهای اول که تازه باهاش آشنا شده بودم افتاده بودم. *-*
خلاصه با هزار تا وول خوردن و کلنجار رفتن تونستم يه سه ساعت بخوابم.
 
**--**فردا ساعت پنج زنگ در به صدا در اومد . **--**
**--** خودش بود . بازم سر ساعت! **--**
**--** در رو باز کردم. **--**
**--** به چشماش زل زدم. **--**
**---** هنوزم عاشقش بودم. ولی  **--** ...
**--** گفت**--**
:
"
**--**يوهو. کجايی؟ بيا اينم دعوت نامه. پنجشنبه می بينمت." **--**

**--** تا پنجشنبه بياد٬‌ نمی دونم چه جوری زندگی کردم. **--**
**--** همه چيز واسم مثل جهنم بود. **--**
**--** نمی تونستم تحمل کنم **--** .

**--** به سيگار و مشروب هم عادت نداشتم.**--**
دوست داشتم برم بالای يه کوهی و تا دلم می خواد داد بزنم.
**--** پنجشنبه کت شلوارم رو پوشيدم**--** .
**--** به سالن که رسيدم٬ اونو توو لباس عروس ديدم.**--**

**--** چقدر زيبا شده بود. **--**
**--** اومد جلو و بهم گفت**--** :
"
**--**خوش اومدی. برو يه جا بشين. اميدوارم بهت امشب خوش بگذره." **--**

**---** دستشو گرفتم و لبم رو آوردم نزديک گوشش و گفتم**--** :
"
نه. اومدم اين کادوی ناقابل رو بدم و برم. تو هميشه توو قلب من هستی. منو يادت نره
!"
**--** گونش رو بوسيدم و گفتم**--** :
"
**--** خداحافظ!" **--**

حالا اين من بودم و تنهايی هام که بايد تا ابد باهاش می ساختم!...

دلشكسته اي به نام مجید حضرتی | لينک ثابت | موضوع: |